سکوت شب شکستن کار من است حنین و ناله در شب یار من است
فی الجمله باید گفت در این زمانه نشان مجنون سزاوار من است
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 21:0  توسط محمد
|
خاکسترم و طلوع عشق ازان توست انتظار ریشان دل عالم باران توست
باشد اخرین گل سرخ زدستان تو گرم پرپر کنی خوش زانکه دستان توست
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 20:55  توسط محمد
|
چندیست دلم به کوچه عقل زده است دیوانه چه داند که چه خوب وچه بد است
عشق تو غیر دردسر نیست ولی قربان سری که درد کردن بلد است
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 20:48  توسط محمد
|
دلهای اسمونیتون از این کلمات چه می گو یند؟
ساده زیستن
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:14  توسط محمد
|
حسرت
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:13  توسط محمد
|
امید
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:10  توسط محمد
|
سکوت
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:10  توسط محمد
|
سرنوشت
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:10  توسط محمد
|
اسمان
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:9  توسط محمد
|
عشق
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:8  توسط محمد
|
مادر
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:7  توسط محمد
|
تنها
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:7  توسط محمد
|
می گفت که با سایه خود در جنگم میخواست که ثابت بکنم از سنگم
ازسنگمو سنگها مارا می فهمند دلتنگمو از دوری تو دلتنگم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 21:0  توسط محمد
|
در مجمع دیوانگان سرود عشق هنر است لاف قطره زدریا بودن هنر است
دلا یار اسمانیست من خاک کویش شوق پرواز باشد دریغا پرواز کردن هنر است
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 20:56  توسط محمد
|
خاکسترم وطلوع عشق از ان توست انتظار پریشان دل عالم باران توست
باشد اخرین گل سرخ زدستان تو گرم پرپر کنی خوش زان که دستان توست
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 20:52  توسط محمد
|